تبسمی سبز

نمی دانم بذر عشق تو را
دستان کدام باغبان در کویر قلبم پاشید
که شمیم آن ، همه ی فاخته ها و لادن ها را مست کرد.
نمی دانم طراوت کدامین اقاقی را
پیشکش رؤیاهای آبی ام کردی که کلبه ی ویران شده ی دلم
بهشت همــــه ی پــــروانه هــــا شد
بگذار در آرامش دریا گونه ات غرق شوم
و در احساس نقره ای ستاره ات تکثیر یابم
تا شاید از زندگی
تبسمی سبز هم نصیب من شود ...
+ نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم شهریور ۱۳۸۸ ساعت 22:54 توسط مهشید
|
روزي تمام احساسات آدمي گرد هم جمع مي شن و غايم موشک بازي ميکنن