می دانی من از چه بدم می آید؟

ازاین همه نارضایتی... از این همه حقارت بی معنی كه سهم من نبود..

. از این همه رنج كه مخاطبش من نبودم...

می دانی؟ دلم یرای استعدادهایم می سوزد... از اینكه نمی توانم در اوج باشم

 شاكیم... از اینكه خیلی زودتر از خیلی ها ته می كشم نا امیدم...

از اینكه توان ایستادن بر فراز قله ای را ندارم از خویش بیزارم...

 چون سرم گیج می رود...

از اینكه نمی توانم یك مشت شكلات مورد علاقه ام را بجوم عصبانیم...

از اینكه این همه بهانه هایم برای قشنگی به راحتی دارند دود می شوند

 سرخورده ام... از اینكه می دانم سرم نمی تواند برای همیشه روی شانه ات

جا خوش كند شاكیم... من خیلی تنهایم... آنقدر كه دلم می گیرد... آن قدر كه دیگر

هیچ لطیفه ای مرا نمی خنداند... من خیلی دلم برای عاشق دل سوخته ای تنگ

شده كه به دلش هیچ ترسی را راه نمی دهد... راستش با آن عاشق دل سوخته

 غریبم و بدم می آید از این بابت...

از اینكه نمی توانم یكبار هم كه شده بیایم و بی پروا و بی خجالت بخندم ناراحتم...

از اینكه همیشه مجبورم برای آرامش بدن رنجورم موزیك كلاسیك یا پر غم

 گوش كنم عصبانیم... از اینكه اینجا هستم بدم می آید...

از دستانم كه ناگهان روی تیزی چاقو كشیده می شوند و می برند، از پاهایم كه ده قدم

نرفته جوابم می كنند، از گلویم كه هنوز گرما ندیده خشك می شود، از قلبم كه چند

 روزیست مدام تیر می كشد، از دفتر سیاه رنگم كه همیشه از روی كتاب های دیگرم

سر می خورد، از گوشی همراهم كه همیشه زنگ می خورد و كسی می خواهد شادم

 كند ، از خودم... از تمام من... از دنیای صورتی ام با زمینه  مشكی رنگم بدم می آید...

مرا چه به این همه مصیبت...

حق با توست .شاید زیادی سخت می گیرم... شاید بیخود دارم دردهایم را غول می كنم...

 اما خدا را شكر كه نیستی تا ببینی چه می كشم... نیستی كه ببینی دارم با سیلی

 صورت این چند روزم را سرخ نگه می دارم... نیستی كه ببینی با تو ام و اندوه بی تو

 بودنم مرا می كشد...نیستی كه ببینی همچنان كه دارمت ، از دست می دهمت...

 نیستی كه ببینی توان اشك ریختن هم از من سلب شده...

نیستی كه ببینی مدام به زور دست ساز های بشری می نشینم و از ما می نویسم...

 نیستی ببینی دلم چقدر هوای ایستادن در اوج را دارد و من ناتوان این خواستنم...

 نیستی كه ببینی آرزوهای ساده و دست یافتنی كودكی هایم برایم خطرناك است...

نیستی ببینی... من سخت نمی گیرم... سخت هست...

باز هم تو بیخیال باش...

ببخش...

 تنها راه رهایی موقتی ام همین بود!